تبلیغات
نوشته های عاشقانه

نوشته های عاشقانه

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است.....

سلامی صمیمی ترازغم ندیدم......

Image result for ‫عاشقانه های شهرزاد‬‎


Image result for ‫عاشقانه های شهرزاد‬‎

Image result for ‫عاشقانه های شهرزاد‬‎


Image result for ‫عاشقانه های شهرزاد‬‎


Image result for ‫عاشقانه های شهرزاد‬‎



[ شنبه 20 شهریور 1395 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

خاکی ام.......

Image result for ‫مطالب عاشقانه کوتاه‬‎


Image result for ‫مطالب عاشقانه کوتاه‬‎


Image result for ‫مطالب عاشقانه‬‎

Image result for ‫مطالب عاشقانه‬‎

Image result for ‫مطالب عاشقانه‬‎






[ شنبه 20 شهریور 1395 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

هرروز....

هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم...

که چه میکنی؟

پنجره ی اتاقم را باز میکنم و فریاد میزنم

تنهاییت برای من...

غصه هایت برای من...

همه ی بغض ها و اشکهایت برای من...

بخند برایم بخند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ...

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده...


16192_299256390192063_1331044575_n.jpg



[ یکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

فراموش....

باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم


من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم 



با عکس های دیگری تا صبح ، صحبت می کنم 


با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزئین می کنم 



سخت است اما می شود ، در نقش یک عاقل روَم 


نه شب دعایت می کنم ، نه صبح نفرین می کنم 



حالم نه اصلا خوب نیست ، تا بعد بهتر می شوم 

فکری برای این دل ِ تنهای غمگین می کنم





[ یکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

بعضی ادما...

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان ...


یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن ...


یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت ....


یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات...


یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت ...


بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن ....


یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات ...


یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . .


یهـو میشن سبب بلا...




[ یکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

عیب نداره...

عیب نداره ...


عیب ندآره که " تـــنـــهـــایـــی "...


عیب نداره که شبآ بدون


 " شــب بــخــیــر عــشــقــت " می خوآبی ...


عیب ندآره که جمله ی "دوســتــت دارم " رو نمیشنوی ...


عیب ندآره که دلش هیچوقت برآت " تــنــگ " نمیشه ...


عیب ندآره ، " خــدا بــزرگــه "


 تو فقط طآقَت بیآر....


همین !




[ یکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 11:39 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

درحسرت....














[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 10:45 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

غمگینم...

غمگینم...


 همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شد


 و به این فکر می کند که چگونه بمیرد؟


 گرسنه و آزاد، یا سیر و اسیر...؟




[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

فقط رفت...

فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد...


 فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد...


 فقط رفت... فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت: راحت شدم...

 



[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

دوراهی.....

سخت ترین دو راهی، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.


 گاهی کامل فراموش می کنی


 و بعد می بینی که باید منتظر می‌ماندی


 و گاهی آنقدر منتظر می مانی


 تا وقتی که می فهمی زودتر از این‌ها باید فراموش می کردی...

 



[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 10:42 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

تشنه دیدنت...

بی منطق ترین عضو بـدنم چشمهایم اند.


 می بینند که دیگر دوستم نداری


 اما هنوز تشنه دیدنت هستند...

 



[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

شباهت های متفاوت...

 من و تو شباهت های متفاوتی باهم داریم:


 هر دو شکستیم؛ تو قلب مرا، من غرورم را.


 هر دو رقصیدیم؛ تو با دیگری، من با سازهای تو.


 هر دو بازی کردیم؛ تو با من، من با سرنوشتم


 و در آخر هر دو پی بردیم.


 تو به “حماقت” من، من به “پست” بودن تو.


 آری، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر می شود...

  



[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

گاهی......

گاهى باید بغضت را بخورى و اشکت را تف کنى که مبادا دل کسى بلرزد...


 حتى درتنهایى خودت حق اشک ریختن ندارى


 چرا که قرمزى چشمهایت دل میشکند...! 

 



[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 10:40 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

باران...

پارسال با او زیر باران قدم می زدم...


 امسال او را با دیگری زیر باران اشک های خودم می بینم...


 شاید باران پارسال اشک های کس دیگری بود... 

 



[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 10:40 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

آدم برفی...

صبر کن آدم برفی...


 تو تازه متولد شده ای برای تمام شدن زود است...


 خوش به حالت! کسی هسـت تو را با محبت گـرم کند،


  تو را در حضورش ذوب کند...


 من اما ذوب می شوم، نه از گرمایی، نه با محبت...


 فقط از سرمای آدمیان...

 



[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 10:39 ق.ظ ] [ نرجس ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]